محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

49

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

قضى و قدّر ، بل قضاء متقن ، و علم محكم ، و أمر مبرم . المأمول مع النّقم ، المرهوب مع النّعم . ( 2 ) » ترجمه ستايش خداوندى را سزاست كه صفتى بر صفت ديگرش پيشى نگرفته تا بتوان گفت : پيش از آن‌كه آخر باشد اوّل است و قبل از آن‌كه باطن باشد ظاهر است . هر واحد و تنهايى جز او اندك است . هر عزيزى جز او ذليل و هر نيرومندى جز او ضعيف و ناتوان است . هر مالكى جز او بنده و هر عالمى جز او دانش‌آموز است . هر قدرتمندى جز او ، گاهى توانا و زمانى ناتوان است . هر شنونده‌اى جز خدا در شنيدن صداهاى ضعيف ، كر و برابر صداهاى قوى ، ناتوان است و آوازهاى دور را نمىشنود . هر بيننده‌اى جز خدا ، از مشاهده رنگ‌هاى ناپيدا و اجسام بسيار كوچك ناتوان است ، هر ظاهرى غير از او پنهان و هر پنهانى جز او آشكار است . مخلوقات را براى تقويت فرمانروايى و يا براى ترس از آينده ، يا يارى گرفتن در مبارزه با همتاى خود ، و يا براى فخر و مباهات شريكان و يا ستيزه‌جويى مخالفان نيافريده است . بلكه همه ، آفريده‌هاى او هستند و در سايه پرورش او ، بندگانى فروتن و فرمانبردارند . خدا در چيزى قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جاست و دور از پديده‌ها نيست تا بتوان گفت از آنها جداست . آفرينش موجودات ، او را در آغاز ناتوان نساخته و از تدبير پديده‌هاى آفريده شده باز نمانده است . نه به خاطر آن‌چه آفريده قدرتش پايان گرفته و نه در آن‌چه فرمان داد و مقدّر ساخت دچار ترديد شد . بلكه فرمانش استوار ، و علم او